تبليغاتX
یکی مثل همه


اینم حاصل تعطیل کاری امروز تو شرکت


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 6 بعد از ظهر  توسط آرش  | 


هیچ کس تنها نیست

                          "همراه اول"

الان میفهمم همه تبلیغات از پایه دروغند !



پ. ن. اول: یادم نیست دقیقا چند روزه که خط ایرانسلم رو با همراه اول عوض کردم!

پ. ن. دوم: این پست شرح حال من نیست ؛ اینجا من همیشه نقاب دارم.


+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 11 قبل از ظهر  توسط آرش  | 


خوبم

خیلی خوبم

چیه ؟ تعجب کردین ؟ از بس غر زده بودم ؛ البته جدیدا زیاد غر نمی زدم ولی چند روزه حال خوبی دارم





دلم یه جایی میخواد که کسی نشناستم


شاید از اینجا برم


بعضیا رو با خودم میبرم


میزبان وبلاگ خوب سراغ ندارید ؟ بلاگفا بد حالمان را گرفته است !



پ . ن : سطور خالی توسط شخص شخیص خودم حذف شده (هویجوری)


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 7 بعد از ظهر  توسط آرش  | 






پانزدهم آذر هزار و سیصد و هشتاد و هفت - در مسیر صعود به ریزان


+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 7 بعد از ظهر  توسط آرش  | 



فردا بازم دارم میرم کوه ؛ مثل همیشه وقتی به سختی هاش فکر میکنم میبینم دیونه ام که روز تعطیل صبح ساعت 4 پا میشم تو سرما میرم آخر شب هم در حالی جونی واسم نمونه برمیگردم و تازه فردا صبح هم باید برم سر کار!
ولی خب واقعا دیونه ام ...

یه مقدار وسیله لازم داشتم رفتم منیریه تا تهیه کنم یه شال هم میخواستم برای پوشوندن سر و صورتم از اونایی که مثل چفیه میمونه ؛هرچی گشتم هیچ جا نداشتن فکر کنم چاره ای نیست جز اینکه برم از آقا مال خودش رو بگیرم !!



+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 8 بعد از ظهر  توسط آرش  | 



خیلی خسته ام ؛ دراز کشیده ام که بخوابم ؛ با خودم فکر میکنم
"چقدر دلم میخواد غر بزنم ! فردا به آرش زنگ می زنم که ببینمش"
به سرعت پشیمون میشم
حوصله ندارم

چه خوب بود ها
همیشه غر میزدم
گوش می کرد
می خندید
می گفت سوسولم
و من
از اینکه سوسول بودم خجالت می کشیدم
و دیگه غر نمی زدم
تا چند وقت بعد
دوباره از نو

خب
مثل اینکه چاره ای نیست
تصمیم می گیرم غر نزنم


می خوابم



+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 8 بعد از ظهر  توسط آرش  | 







گفت: دیگه نمیخوام ببینمت ؛
جواب داد: دیدار به قیامت !


یزد - مزرعه کلانتر - عکس از کاوه شهبازی



+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 7 بعد از ظهر  توسط آرش  | 

 

میبینی ؟! سنگ شدن !


عکس: هفتم آذر هزار و سیصد و هشتاد و هفت - بوستان هنرمندان - تهران


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط آرش  | 



یه دوستی برای خوراکی هایی که برای سلامتی ضرر داشتن ؛ مثل فست فود ها ؛ نوشابه ها و چیبس و ... عبارت جالبی بکار می برد
"چیز مزخرف خوشمزه"

حالا بعضی ها هم هستن که میشه از این عبارت برای توصیفشون استفاده کرد
کسایی که به ما صدمه میزنن ؛ از ما سوءاستفاده میکنن و ما هنوز مصرانه دوستشون داریم و قربون صدقه شون میریم

این رو مطمئن باشید که اگر مثل من "یک لیوان شیر پاستوریزه" باشین ؛ حتما بازی رو از قبل به "یه چیز مزخرف خوشمزه" واگذار کردین !




+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 3 بعد از ظهر  توسط آرش  | 



The grass was greener
The light was brighter
The taste was sweeter
The nights of wonder
With friends surrounded
The dawn mist glowing
The water flowing
The endless river
Forever and ever



pink floyd - the division bell

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط آرش  | 









 عکس از خودم 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 11 قبل از ظهر  توسط آرش  |