دراز کشیده بودم و به آهنگ گوش میکردم تا به خواب برم
فردا قراره یکی دیگه از اون روزهای سخت و شلوغ کاری باشه
با خودم فکر میکردم "چقدر دلم برات تنگ شده"
و این بار دوریت رو کاملا دارم حس میکنم
همیشه میگفتم تو که پیشم نیستی ؛ تو که مال من نیستی ؛ چه اینجا باشی چه یه شهر دیگه چه اونور دنیا !!
اما حالا دارم حس میکنم که واقعا نیستی ؛ نمیدونم شاید برای اینه که چند روزه صحبت نکردیم
به هر حال
خیلی دلم برات تنگه
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 11 بعد از ظهر توسط آرش
|
خوشحالم که تو سخت ترین شرایط صدای تو رو اینقدر با انرژی می شنوم
خوشحالم که دوستی دارم با دنیا عوضش نمیکنم
خوشحالم برای همه داشته ها و نداشته هام
خوشحالم که خوشحالی
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 9 بعد از ظهر توسط آرش
|
مرگ ؛ تنها پایان نقش عروسکی است، در خیمه شب بازی زمان
+
نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 10 قبل از ظهر توسط آرش
|
خسته ام از خودخواهی آدما ؛ توقع لطف ندارم ... فقط به خاطر خودتون دیگران رو نفروشین ؛ همین
پ. ن: وقتی میگم آدمایی مثل تو دیگه پیدا نمیشن میگی نه !
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 11 بعد از ظهر توسط آرش
|
ماه من، غصه چرا؟!
تو مرا داری و من هر شب و روز،
آرزویم ، همه خوشبختی توست!
ماه من! غصه اگر هست، بگو تا باشد !
معنی خوشبختی؛ بودن اندوه است…
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 11 بعد از ظهر توسط آرش
|
خط می کشم رو دیوار همیشه روزی یکبار
تو هم شبیه من باش حسابت و نگهدار
ببین که چندتا قرنٍ تن به اسیری دادی
دنیات شده شبیه سلول انفرادی
تا چشم به هم میذاری می بینی عمر تموم شد
بین چهار تا دیوار وجود تو حروم شد
چوب خط این اسیری دیواراتو پوشونده
همین روزا می بینی که فرصتی نمونده
بیرون بیا خودت باش ؛ تو آدمی نه برده
همیشه باخته هرکس ؛ شکایتی نکرده
عاشق زندگی باش ؛ زندگی شغل و پول نیست
تو امتحان بودن ؛ برده بودن قبول نیست
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 8 بعد از ظهر توسط آرش
|
دوست خوب یه دنیا میارزه ؛ دوستت دارم دوست خوبم
+
نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 10 بعد از ظهر توسط آرش
|